۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

قبطه به تونس،قبطه به مصر

شاید خیلی از سبز های ایران به پیروزیهای معترضان در تونس و مصر قبطه بخورند و سرعت در حصول پیروزی و راندن دیکتور در این کشورها را نشانی از قدرشناسی از فرصت ها توسط انقلابیون کشورهای مورد اشاره تعبیر کنند.اینکه دیکتاتور تونس که بیست سال در مسند قدرت بود و چند روزه مجبور به فرار شد و یا حسنی مبارک بعد از سی سال بسط قدرت با اولین نشانه های اعتراض مجبور به فراری دادن همسر و پسرش می شود عملا نشانه ای روشن از قدرت مردم است اما آیا وضعیت در این دو کشور مسیر درستی را طی میکند؟ آیا خروجی این تحولات و تغییرات بنیادی همان است که مردم ستم دیده مصر و تونس در پی آنند؟
آنچه از اخبار این اعتراضات به گوش می رسد چندان اعتمادی را در شنونده برای حصول نتیجه ایجاد نمی کند چرا که:
یکم هر دوی این قیام ها به همراه خشونت کامل و بهم زدن نظم اجتماعی و تغییرات بنیادین در نظام سیاسی اجتماعی کشور آغاز شد. این بدان معناست که از این پس در هر دوی این کشورها خشونت امری عادی و تئوریزه شده برای رسیدن به مقصود بوده و پس از استقرار سیستم جدید بهره برداری از آن جایز و در بعضی موارد لازم است.
دوم سرعت انجام تغییرات در هردو کشور به قدری است که این پیروزی زود هنگام فرصت کافی برای دوره انتقال را از فعالان سیاسی خواهد گرفت. آمادگی لازم در بین کنشگران سیاسی اجتماعی برای مواجه با پیروزی و اساسا برخورداری از برنامه مدون برای فردای بعد از دیکتاتوری امری است که در صورت عدم تحقق لطمات جبران ناپذیری را به حرکت اجتماعی زده و میتواند موجب انحراف کامل آن گردد.
سوم آمادگی بدنه اجتماعی برای زندگی در دوران بدون دیکتاتور نیز از ملزومات این حرکتهاست.اساسا بدون ارتقا سطح درک مردم از چرایی فقر و فشار و تبعیض و بی عدالتی ، امکان همراه کردن ایشان برای برطرف ساختن این نقایص غیر عملی خواهد بود وهمراهی توده ها در شرایط بدون علم به کنه دردشان ، همراهی از جنس احساس و هیجان و خشم است.
یادآوری این نکات و بسیاری دیگر برای سبزهای ایران لازم و ضروری است که از سویی آنها را مایوس نکرده و از سویی بشارتی باشد بر حرکت درست و منطبق با برنامه ایشان.ضمن آنکه حرکت امروز مردم تونس و مصر حرکت سی و دوسال پیش ماست.حرکتی که با هدف مشخصی آغاز نشد ، بدنه اجتماعی اشرافی بر دلیل اعتراضات نداشت ، مردم از مراحل تغییرو آینده آن بی خبر بودند و روشنفکران و فعالان سیاسی نیز برنامه ای برای فردای بدون دیکتاتور نداشتند و نتیجه آن نیز کاملا مشخص است.بنابراین نیاز به قبطه خوردن نیست.
اما نکته جالبی که قطعا باعث احساس غرور در سبزها خواهد شد اظهارات خطیب نماز جمعه هفته گذشته تهران است.احمد خاتمی در این خطبه ها قیام تونس و مصر را پس لرزه های انقلاب 57 ایران دانسته است!! بنده با ایشان کاملا موافقم و از تاثیر گذاری ایران در منطقه با اطلاعم اما نکته اینجاست که ایشان عامدانه آدرس اشتباه می دهد چراکه زلزله ای سی و دو ساله رمق ایجاد پس لرزه نداشته و خود جناب خاتمی نیک می داند که اگر پس لرزه ای هم باشد ناشی از زلزله قیام سبز ملت ایران در خرداد 88 است.

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

دروغ ممنوع


از مقابل یکی از هیئت های عزاداری عبور می کردم . پاسی از شب گذشته بود و مداح و میاندار دسته عزاداری مشغول دعا کردن بود.آخرین دعای وی که از فرط تکرار اساسا خاصیت خود را از دست داده این جمله بود: اللهم عجل لولیک الفرج
همراهان وی نیز با فریادهای خود این جمله را تکرار کردندو من نیز با شنیدن آن در دل گفتم ترا به خدا دروغ نگویید.اگر امروز در عزای جدش ناله می کنید و سیاه می پوشید بدانید که او نیز با دروغ به قتلگاه آمد.با هفتاد هزار نامه و امضا و دعوتنامه آمد ، او با رای مردم آمد. اما همان دعوت کنندگان راه بر وی بستند و کردندآنچه را که می دانیم و می دانید.سر آخر نیز اهل بیت و حرمش را آواره بیابان کردند و به اسیری بردند.انتقام شهدا را از کودکان و زنان گرفتند.
توجیه دعوت کنندگان از بد عهدی نیز در نوع خود جالب توجه است.کارو مشغله و زن و فرزند و از همه مهمتر تهدید و ارعاب و تطمیع دستگاه حاکم دلیل اصلی دعوت کنندگان دیروز و راهزنان امروز شد.
عجبا با وجود آنکه "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" را می خوانیم باز فرزند حسین را دعوت به ظهور می کنیم.مگر نه اینکه امروز نیز زن و فرزند و مشغله و کار و... داریم ؟مگر نه آنکه حاکم جائر امروز نیز بر صندلی یزد تکیه زده ؟مگر نه آنکه خلیفه امروز هر آنکه غیر خود را توان دیدن و شنیدن ندارد؟مگر نه آنکه جانساران درگاه را به دینار و درم می نوازد؟مگر نه آنکه برای تمدید روزگار قدرت فرمان تیر می دهد و خون دختران و پسران را بر کف  خیابان می ریزد؟مگر نه آنکه به بهانه حفاظت از دین شیرزنان و دلیر مردان را به حبس می کشد؟مگر نه آنکه ......
پس ای شیعیانی که دست دعایتان برای فرج روبه آسمان است ، قبل از هرگونه دعوت  بدانید که مردم کوفه درهمین جو ارعاب وتطمیع دست از یاری حسین شستند و در سپاه دشمن رفتند. بدانید تاثیربرق سکه های رنگین  کمتر از برق شمشیر ارعاب  نیست.بدانید که از دست دادن موقعیت اجتماعی ، از دست دادن مال و اموال ، دست شستن از خانه و دل کندن از زمین کار آسانی نیست. بدانید که  یزید امیر المومنین بود وحسین را خارج شده از دین و بی نماز می شمردند. بدانید که ولی فقیه سال شصت و یک هجری قمری نیز برای غیر خودی ها زندان و دار و درفش و شکنجه و برای خودی ها اشرفی داشت.
پس ترا به باورهایتان دروغ نگویید، شما را به خدا مردم کوفه را لعن و نفرین نکنید. اگر مرد این راه هستید و اگر دل کندن می دانید دعوتش کنید وگرنه سالیان بعد هیئت های عزاداری بریدن سر مهدی را از عهد شکنی شما خواهند دانست.


۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

داستان یک شب-بخش آخر

روی آن پشت بام کاهگلی جا را پهن کردم و خوابیدم.نیتم خوابیدن بود که اساسا محقق نشد.نسیم خنکی می وزید و من مشغول راندن همه افکار از مغزم و خاموشی مطلق آن بودم.اما صدای پچ پچ پیرزن که با زنان همسایه مشغول صحبت بود امکان خوابیدن را از من می گرفت.آرام آرام صدایشان بلند تر می شد و معلوم بود که پیرزن دغدغه هایش را با همسایگان تقسیم می کند.
خوشبختانه این مذاکرات به خاطر قطعی برق و تاریکی مطلق محل به سرعت قطع شد و مرا در وضعیتی که مرادم بود قرار داد.محله ای مطلقا ساکت و تاریک و آماده برای رسیدن به آرامش.اما همه برنامه ریزی من برای آرامش در آن خانه رو به ویرانی بی فایده بود.چرا که برای اولین بار چیزی را می دیدم که به عمرم ندیده بودم.من آسمان کویر را در تاریکی نزدیک به مطلق می دیدم . ستارگان در آن وضعیت به چندین برابر اندازه واقعی خود تبدیل شده بودند.من آسمانی را می دیدم که تاکنون هزاران بار دیده بودم اما نه به این شکل ، اما نه به این دقت اما نه با این همه ستاره .همه جا را ستاره می دیدم.هر چقدر بیشتر دقت می کردم و خیره می شدم عمق بیشتری را کشف می کردم.عمق بی نهایت آسمان هر لحظه بیشتر به رویم گشوده می شد.
خیره و مبهوت شده بودم و مرتب به خودم ایراد می گرفتم که تا به حال چه می کردی که از دیدن چیزی به این بزرگی غافل بودی.تصمیم گرفتم خیره شوم و تاعمق آسمان ، تا آنجاییکه امکانپدیر است را ببینم.همین کار را کردم نمی دانم چقدر طول کشید اما به ناگاه خود را درون این عمق بی نهایت دیدم ، من در میان ستارگان و دالانی از نور و ستاره که روی پس زمینه سیاه درخشانتر می نمود معلق بودم .حالی داشتم غیر قابل وصف، سبک و سرحال، بدور از همه خستگی هایی که با خود برده بودم و قرار بود بر آن پشت بام مخروبه دفنشان کنم ، در میان ستارگان بودم.
قدر آن لحظه را اما ندانستم.در یک لحظه افکار مجددا حمله ور شدند .با خود گفتم کجایی ؟ همین سئوال مرا به زمین لعنتی برگرداند.از آسمان و آن همه زیبایی برگشتم به  رختخواب نمور پیرزن .باز سیل افکار به راه افتاد.اما این بار افکار نیز جنس دیگری داشت.
اول مقایسه می کردم ابعاد زمین را با ستارگان ، بعد به نحوه شکل گیری آنها پرداختم و اینکه چه بر آنها گذشته تا به این شکل و این نقطه رسیده اند.اما از همه مهمتر فاصله آنها بود تا من.از همین جا بود که آن شب برایم شد داستان.
با فرض آنکه نزدیکترین ستاره به زمین یکسال نوری فاصله داشته باشد وارد داستان آن شب شدم.این بدان معناست که تصویری که من از این ستاره می بینم متعلق به یکسال نوری گذشته است یعنی زمانی که نیاز است تا نور از آن ستاره به من برسد که عددی بسیار بزرگ خواهد بود.
بعد از آن خود را در ستاره مورد فرض قرار داده و خواستم تصویر زمین را ببینم.اگر من در آن شب به جای پشت بام خانه پیرزن در آن ستاره بودم قاعدتا می بایست تصویر یک سال نوری گذشته زمین را می دیدم که چه کشف بزرگی میشد.تصور آنکه از یک نقطه به نقطه دیگری بروی و این توانایی برایت ایجاد شود که بتوانی گذشته نقطه اول را ببینی.
دوباره برگشتم به زمین.باز این فکر به سراغم آمد که اگر من در این لحظه تصویر یک سال نوری قبل آن ستاره را می بینم پس شاید اساسا آن ستاره امروز وجود نداشته باشد و من متوجه نمی شوم ، یا حداقل یک سال نوری بعد متوجه خواهم شد!!!
باز به ستاره رفتم.خب حتما آنجا هم همین وضعیت است.آنجا نیز تصویر یک سال نوری قبل زمین قابل مشاهده است و اساسا شاید امروز زمین وجود ندارد!!!
به راستی ما وجود داریم؟ آیا ما واقعا زنده ایم؟ آیا هرآنچه  اتفاق می افتد واقعیت است یا مجاز؟

صبح دیگری آمد و من نخوابیده و خسته با هزاران مسئله بی جواب و مغزی آشفته از خانه پیرزن بیرون زدم.

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

داستان یک شب

پیرزن با اضطراب و چشم های پر از سئوال درب چوبی و ترک خورده که رنگ آبی تندی به آن زده بودند را باز کرد.دیدن من همواره برایش ناخوشایند بود اما او تمام سعی خود را می کرد که این احساس غلیظ را از من بپوشاند.من نوه آن خانه و یکی از وراث سمجی بودم که هر از چندی سری به آن خانه خراب می زدم .

ازدرب خانه که وارد می شوی دو پله به پایین به پاگردی می رسی بسیار تنگ و کوچک ، سمت راست آن با با یک پله بلند ترا به حیاط محقر خانه می رساند و سمت چپ با نه پله ترا به اتاق طبقه فوقانی هدایت می کند که تقریبا در حال فرو ریختن و ویرانگی است.حیاط با موزاییک های بسیار قدیمی فرش شده .سمت راست حیاط آشپزخانه است که به سختی یک نفر را در خود جای می دهد.کنار آن دالانی است که به حیاط پشتی راه دارد که به نوعی سردابه خانه است.به یاد دارم مادر بزرگ بعد از آب کردن دنبه ، روغن آن را در این محل نگهداری می کرد.حیاط پشتی برای خود داستانها دارد .بچه که بودیم همه می گفتند این حیاط سه چهار متری پاتوق جن است و شبها از آنجا صدای شیون می آید.که البته چند بار خودم هم شنیده بودم.بعدها عمو جان نقشه گنج در آنجا یافت و مشغول حفاری شد.به چند کوزه شکسته هم رسید اما خبری از طلا نبود.

حیاط اصلی درب دیگری هم داشت که ورودی اتاق خانه بود.اتاقی که پدر در آن به دنیا آمده بود.اتاق با پرده ای سفید به دو بخش تقسیم شده و بود و به یاد دارم که مادربزرگ با چشمان نم دار از لحظه تولد پدر پشت آن پرده سفید می گفت.

پیرزن همواره منتظر بود خانه ای که پدرم مسبب واگذاریش به او شده را من باز پس گیرم و توضیحات هر ساله من مبنی بر عدم وجود چنین قصدی بی فایده بود و با هر بار تازه شدن دیدار تو گویی پیرزن سالها پیر شده و غصه ای عمیق بر دلش هجوم می آورد که این نوه سمج پیک شوم رفتن و بی خانمانی و دربدری اوست.

به واقع بیماری مزمن من هم گویا جز رفتن به آن بیقوله درمانی نداشت.او نمی دانست آرامش جاری در خانه اش برای من میراثی گرانبها تر از خود خانه است.اما این بیماری اینبار با درخواست عجیبی همراه شد .من از وی خواستم شبی را در خانه پدری بمانم و این درخواست پیرزن را مطمئن کرد که من برای باز پس گیری آن میراث گرانبها!!! آمده ام.

خانه پس از فوت مادربزرگ به این پیرزن واگذار شده بود.هرماه پول ناچیزی از طرف کمیته امداد می گرفت و سرپناهی داشت و اساسا کسی در پی بازپس گیری آن نبود اما مراجعات من این فکر را در سر پیرزن انداخته بود که این نوه با سایرین فرق دارد و در پی وصول سهم الارث!!! خود است.

در یک نگاه همه خانه را بر انداز کردم. روی چهارپایه کنار شیر آب حیاط مقابل پیرزن که روی نمدی مندرس و پاره در مقابل درب ورودی اتاق اصلی نشسته بود نشستم.برای چندمین بار به او اطمینان دادم که برای باز پس گیری اموال نیامده ام و صرفا مراجعه من به این خانه برای تسکین روانی خودم است.که البته بی نتیجه بود هر چند پیرزن بی نوا در ظاهر خود را راضی نشان می داد اما برای من محرز بود که حضور من برایش رنج آور است.

پیرزن چیزی در خانه نداشت به غیر از کمی انگور حبه شده که ظاهرا میوه فروش سر کوچه برایش فرستاده بود و نان خشک.کمی آب به نانها پاشید و سبد انگور را روی سفره کوچک پارچه ای وسط حیاط انداخت و تعارفم کرد. تنگنای زندگی زنی در آن سن و سال به من امکان دست بردن به سفره اش را نمی داد اما مطمئن بودم نخوردن از سفره اش او را بیشتر ناراحت خواهد کرد.

حوالی ده شب وقتی مطمئن شد که من قصد ماندن دارم پرسید کجا برای خواب راحتتری؟تو گویی خانه چقدر حق انتخاب به میهمان می دهدکه میزبان در صدد پرسش است.به او گفتم روی پشت بام می خوابم .با نگرانی گفت سقف در حال ریختن است و رفتن به پشت بام خطرناک. او می گفت و می گفت و نمی دانست که من حرفهایش را نمی شنوم.زیلوی پاره و ملافه را برداشتم و رفتم.....


ادامه دارد....


۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه

آماده باش

چند روز پیش جناب خامنه ای در میان فرماندهان سپاه جمله جالبی را عنوان کردند که جای تامل دارد.ایشان در میان سخنانشان فرمودند که مردم و مسئولان می بایست خود را برای هر شرایطی آماده کنند.سحنان ایشان قبل از این جمله معطوف به موضوع تحریمهای غرب علیه ایران بود .برآیند این سخنان را میتوان در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه ایران از وضعیت ریسک به بحران رفته و مسئولان فعلی کشورمان و رهبری توان حل موضوع اتمی را نداشته و احیانا ما وارد فاز رویارویی با دنیای غرب خواهیم شد.پس همگان می بایست در وضعیت آماده باش بوده و خود را برای روبرو شدن با هر شرایطی آماده کنند.

اما سئوالی که مطرح است آنکه مگر در سی سال گذشته ما در چه شرایطی بودبم که امروز رهبری ما را نسبت به شرایط آتی کشورمان هشدار می دهد.مگر قرار است چه اتفاقی بیافتد که رهبری ما را از آن بیم می دهد؟ مگر ما چه کردیم که حال می بایست تاوان کار نکرده را پس دهیم؟

شرایط انقلاب و اعدامهای پس از آن ، شرایط جنگ و موشک و کوپن و قحطی ، شرایط خفقان سیاسی و اجتماعی، اعدام های دسته جمعی ، گرانی و بیکاری ، فقر و فساد و از همه بدتر کودتا و کشتار مردم بی دفاع در خیابانهای تهران ، تجاوز و شکنجه در زندانها مجموع شرایط زندگی ما در این سی سال گذشته بوده است و حال رهبری ما را از شرایط آتی بیم داده و مسولان را نهیب می زند که آماده باشند.به راستی از این شرایط بدتر در اذهان ایرانیان می گنجد؟این چه بلای خانمانسوزی است که قرار است به جان ما بیافتد؟آیا هر آنچه در آینده بر سر مردمان ایران آید از وضعیت فعلی بدتر خواهد بود؟بعید می دانم

اما سئوال اینجاست که رهبری که بر اساس قانون اساسی و شرایط فعلی کشور اختیارات خداگونه ای دارد و امکانات نظامی و اقتصادی و تصمیم گیری را یکجا در اختیار دارد آیا توان جلوگیری از بروز وضعیت ناخوشایندی که خود وعده آنرا می دهد ندارد؟ اگر رهبری با این همه امکانات و اختیارات عدیده توان جلوگیری از افتادن کشور در ورطه ای که خود نیز از آن واهمه دارد را ندارد پس چه کسی توان آنرا دارد؟چرا رهبری از توان و امکاناتش برای جلوگیری از بروز مسانل بهره نمی برد؟

به راستی اگر رهبری توان حل این مسئله را نداشته و مانع مواجهه ایران با بحران نشود پس کارایی این جایگاه با اختیارات نامحدود برای کشورچیست؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

نوروز فرخنده باد

پنجره را که باز می کنی نسیم معطری صورتت را نوازش می دهد . سبک بودن هوا طراوتت را دو صد چنان می افزاید. نسیم به عطری آشنا آغشته است . عطر همیشه تازه ی بهار است. بهار آمده تا ما ایرانیان را به شور و شوق وصل خویش برانگیزاند و مژده نوروز دهد.

روزمان نو می شود و نوروز را ، این دردانه چهار هزار ساله و این اولین آیین انسانی را جشن می گیریم.به سر سلامتی نوروز پا می کوبیم و دست می افشانیم . نگاهی به مادر می اندازیم .ایران بانو با عشوه گری به پیشواز عمو نوروز رفته وگونه ها و لبهایش را سرخاب زده و سرمه به چشم مالیده و به رسم هر سال پیراهن بلند سفید ملیله دوزی شده گلدار به تن کرده و سینه ریز طلا به گردن آویخته . برمی خیزیم وچون کودکان بر دامن گلدارش می نشینیم و رستاخیز طبیعت را با بوسه بر دستان سخاوتمند و پربرکتش تقدیس می کنیم چراکه نیک می دانیم :

عید فراوان بود اما به لطف

جشن عجم از همه ممتاز شد



لاله چراغ سرخ را به بار می آورد و نرگس از دیدن لطف بهار ، مستانه چشم می گشاید .چمن سبز شده و هزاران بر سرو سبز ، نغمه سر داده اند. به پا قدم چلچله ها عود می سوزانیم و بر قامت چمن اسفند بر آتش می ریزیم ، رخت نو می کنیم و برای بخت نو دستها را سبو کرده و رو به آسمان می بریم.یا مقلب القلوب می خوانیم و تفالی بر دیوان حافظ کلام حق می زنیم .

هفت سین را بر می سازیم تا هفت آسمان عشق را به فرهنگ و نه به قدرت درنوردیم. سرای دل و سرای تن از غبار می آلاییم و خانه را از عطر یاس لبریز می کنیم.سرخی را از آتش می گیریم و سبزی را از سبزه ، روشنایی را از شمع و برکت را از سمنو و زندگی را از ماهی طناز تنگ طلب میکنیم تا نشانی از همه مخلوقات طبیعت عزیز را در یک سفره گرد آوریم و همه طبیعت را از برکت وجود نوروز سیراب گردانیم.

پیش از تحویل سال نو سری به گل فروشی میزنیم و با مریم و نرگس و لاله و پامچال به خانه بازمی گردیم تا با این دخترکان نازک تن بهار ضیافت گل و رنگ و عطر به پا کنیم . رشته می پزیم تا رشته زندگیمان پیوسته محفوظ بماند .کام شیرین می کنیم تا شیرینی اش سالمان را از گزند تلخی ها در امان بدارد.

دلمان نازک می شود و اشکمان در دسترس میآید سر سفره هفت سین و لحظه تحویل سال . پروازی در دیار خیال و یادی ازعاشقان نوروز می کنیم که با پرستوها پریدند و به آسمان رفتند . قطره اشکی می فشانیم و دل صاف می کنیم و قدر هر آنچه داریم را بیشتر می دانیم .

با صدای شلیک توپها و نوای دهل و نقاره به خودمان می آییم. سال نو را تحویل میگیریم . نو میشویم ، زنده و سبز می شویم و سبزیمان را سخاوتمندانه با همه ، با هرکس که در کوچه و خیابان دیدیم تقسیم می کنیم . همه مان سبز می شویم.

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

عیدی

به کی چی عیدی بدیم:



- علی خامنه ای :عینک دو دید با لنز زایس به همراه یک جفت سمعک زیمنس با حساسیت بالا

- هاشمی رفسنجانی : شال سبز کادو شده با آخرین بیانیه مجلس خبرگان

- میرحسین موسوی : تریبون

- مهدی کروبی : cd تجاوز در کهریزک یا آلت جرم آن به همراه عکس یادگاری ننه جون

- محمد تقی کروبی : پاسپورت

- احمدی نژاد : کتاب داستان راستان اثر مرتضی مطهری به همراه یک نسخه از کارتون پینوکیو

- احمد جنتی : نسخه اصلی فیلم بگذار زندگی کنم

- محمد یزدی : جزوه آداب سخن وری

- مجتبی خامنه ای : فیلم king maker

- اسفندیار رحیم مشایی : پوستر تمام قد هدیه تهرانی ، کتاب تاریخ زنان سینماگر یا تاریخ قوم یهود به انتخاب خودتان

- محمد علی رامین : بدون روزنامه هرگز

- سعید مرتضوی : سئوالات آزمون دستیاری ، پرونده زهرا کاظمی ، پرونده کهریزک ، پرونده روزنامه های تعطیل شده و.... در صورت امکان حکم ریاست سازمان گمرک

- علی لاریجانی : پس گرفتن کارت تبریک از موسوی

- محمد صادق لاریجانی: جوخه اعدام دیجیتالی ، سرپایی ، بدون درد و خونریزی

- صادق محصولی : حکم ریاست سازمان تامین اجتماعی به همراه فیلم برای یک مشت دلار

- محسن رضایی : دعای خروج از وضعیت چه کنم

- تاج زاده : برگزاری دادگاه جنتی ، وقت مناظره با حسین شریعتمداری

- اکبر گنجی :

- علم الهدی : کتاب اخلاق ناصری

- رادان : فرم استخدام در گوانتانامو

- احمدی مقدم : جزوه آموزشی تفاوت های پروکسی و آنتی پروکسی

- سردار نقدی : برگه امضا شده اعترافات اوباما

- حسین شریعتمداری : نسخه بدون سانسور فیلم هویت

- مرحوم کردان : مدرک اصلی دکترا از دانشگاه اکسفورد یا هاوایی

- بهبهانی : شراب 7 ساله از بردو فرانسه

- مردم ایران : آزادی

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

بی بی سی ،ریگی ،دوربین مدار بسته



اپیزود اول : لندن ، تلویزیون فارسی بی بی سی

مجری تلویزیون با ظاهری فاتحانه خبر از نمایش فیلمی می دهد که به تازگی به دستشان رسیده است.بینندگان هم با چشمهای گشاد شده منتظر دیدن کشف تازه بی بی سی که با جملات هیجانی مجری جوان همراه شده در انتظار نشسته اند.فیلم پخش می شود .تصاویر مربوط به حمله نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه تهران دو روز پس از 22 خرداد و آن انتخابات کذایی است.فیلم اینچنین القا می کند که نیروهای پلیس بر خلاف ادعاهای پیشین با هماهنگی کامل اقدام به حمله به داخل کوی کرده و از هیچ لباس شخصی هم خبری نیست.ضمن آنکه این نیروها به تذکرات و خواهش های عده ای که در فیلم دیده نمی شوند توجه نکرده و به ضرب شتم مشغولند.حاصل این یورش نیروی پلیس به کوی دانشگاه 5 کشته و دهها مجروح و ویرانی کوی دانشگاه تهران و تمام.

اپیزود دوم : تهران ، دستگیری عبدالمالک ریگی

صبح روز چهارم اسفند ماه است. عبدالمالک ریگی بازداشت شده و همه کانالهای تلویزیون و رادیو در اقدامی هماهنگ این پیروزی ظفرمندانه سربازان گمنام امام زمان را تقدیس کرده و آنرا نشان از اقتدار نظام مقدس دانستند.کارشناسان و وزیر اطلاعات دستگیری ریگی را با عملیات پیچیده اطلاعاتی و بدون کمک هیچ کشور خارجی اعلام می کنند. تصاویر انتقال عبدالمالک با هواپیمای شخصی به تهران ، صورت کاملا تراشیده و اصلاح شده وی و پیاده شدن او از هواپیما با ظاهری کاملا تمیز و اتو شده بدون وقفه از تلویزیون پخش می شود.

فلاش بک : بازداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و دانشجویان

زمان : پس از انتخابات 22 خرداد

مکان : ایران

بدون شرح!!!

اپیزود سوم : تجهیز بازداشتگاهها به دوربین مداربسته

احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی قول می دهد به زودی زندانها و مراکز بازجویی به دوربین های مدار بسته جهت نظارت بر رفتار زندانبانها و بازجویان مجهزخواهد شد.این بدان معناست که فرمانده محترم پلیس در هر لحظه از شبانه روز امکان دیدن شرایط نگهداری زندانیان را چه در سلولها و چه هنگام بازجویی خواهند داشت و چنانچه در پروسه بازداشت حقوق زندانیان مورد تعرض قرار گیرد پلیس امکان احقاق حقوق ایشان را خواهد داشت.


نتیجه :
- فرمانده انتظامی با وجود هزاران تصویر و فیلم از وحشیگیری نیروهای تحت امر خود که در سطح خیابانها انجام شد چه نیازی به دوربین مدار بسته در زندان ها دارند؟آیا برخورد با خشونت های عریان در کف خیابان ها اولویت اول پلیس نیست؟آیا خشونت های انجام شده در کوی دانشگاه نمی تواند محملی باشد برای شروع اصلاحات جدی در نیروی پلیس؟

- آیا همه نیروهای پلیس ، سپاه و بسیج سایر نیروهای امنیتی خودسرند؟این به معنای برائت فرماندهان از اعمال هر گونه خشونت و پاکی و معصومیت آنهاست؟

- آیا امکان برخورد مشابه با روزنامه نگاران ، فعالان سیاسی و دانشجویانی که در هشت ماهه گذشته به دلایل نامعلوم دستگیر شده و اساسا هیچ اقدام مسلحانه و تخریبی و تروریستی هم انجام نداده بودند مانند عبدالمالک ریگی که به گفته رسانه میلی بدترین و خشن ترین اقدامات تروریستی را انجام داده است نداشت؟آیا نمی شد که این افراد نیز با شرایط یکسان مانند ریگی بازداشت شده وحداقل با لباس شخصی در مقابل دوربین تلویزیون حاضر شوند؟ و یا از سر کلاس درس و در مقابل دانشجویان با دستبند دستگیر نشوند؟

- اگر دوربین خوب است و می بایست به صحنه های آن اعتماد کرد تصویر کشته شدن ندا ، تصویر تیر اندازی از فراز مسجد ، صحنه ضرب و شتم جوانان در خیابان ، صحنه شکسته شدن خودروهای شخصی توسط نیروهای پلیس ، صحنه له شدن جوانان زیر خودروی پلیس و صدها فیلم دیگر چرا توسط پلیس مورد بررسی قرار نگرفت و اگر تصاویر ضبط شده توسط دوربین غیر قابل اعتماد است چرا فرمانده پلیس استفاده از آن را حتی در مخفی ترین نقاط زندانها که نظارت بر آنها برای نمایندگان مجلس نیز قدغن شده تجویز می کند؟



تیتراژ پایانی فیلم:

دروغ بد است و دروغگو دشمن خداست

به جای دروغگویی کمی مسئولیت پذیر باشیم

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

جای خالی اتاق فکر

رهبران سبز پس از 22 بهمن ملاقات هایی در خصوص طراحی تاکتیک جدید برای ادامه حرکت اعتراضی سبزها داشته و دارند.ایشان در این تصمیم گیری تنها و محدود به مشاورانی هستند که اکثریت آنها دستگیر شده اند.مسلما تصمیم گیری برای آنها در این موقعیت بسیار دشوار و پر مسئولیت خواهد بود چراکه از سویی کودتا گران با قدرت نامحدود در مقابل ایشان هستند ، از طرفی میلیونها نفر از ایرانیان سرنوشت خود را به ایشان سپرده اند ، از سویی می بایست پاسخی مدلل برای منتقدان داخلی همسو با اصلاحات داشته باشند و دست آخر منتقدین خارج نشین را نیز از حلقه سبز خارج نکنند.امروز همه این گروهها موسوی و کروبی را برای اتخاذ تصمیم تنها گذاشته اند اما توقع اخذ بهترین تصمیم را از ایشان دارند.شاید در این برهه از زمان وجود اتاق فکری که عطااله مهاجرانی پس از انتشار بیانیه پنج تن از تاسیس آن صحبت کرد می توانست کمک در خوری به رهبران سبز باشد و مشاوره های این اتاق در های جدیدی را برای ادامه حرکت سبزها بگشاید.


هر چند منتقدان عمدتا خارج نشین نگاه پر مهری به آن بیانیه نداشته و عمدتا دلیل انتشار آنرا طمع امضا کنندگان به کسب قدرت در آینده جنبش سبز تلقی کردند اما به واقع آن بیانیه و نظرات امضا کنندگان آن مگر غیر از ایجاد اتاق فکر منتج به نتیجه دیگری شد؟آیا این بیانیه در دل خود کارکرد اتاق فکر را ایجاد نکرد؟مگر نه آنکه همه رسانه ها به آن پرداختند؟مگر نه آنکه گروه بزرگی از روزنامه نگاران در خصوص آن تحلیل نوشتند و اظهار نظر کردند؟ مگر نه آنکه جمع بزرگی از کنش گران سیاسی در ایران و خارج از ایران به آن پرداختند و نقد کردند؟

اگر همه این واکنش ها ، نقد ها ، تحلیل ها ، موافقت ها و مخالفتها عملکرد رایج یک اتاق فکر نیست پس چیست؟نتیجه این بیانیه با هر نیتی که امضا کنندگان آن از امضا و انتشار آن داشتند چیزی جز تضارب آرا نبود و عملا به طوفان مغزها منجر شد که اساسا پدیده منفی نبوده و نیست.اما واکنش های بعضا بغض آلود امکان حصول نتیجه از این بیانیه و واکنش های پس از آن را نداد.

امروز اما می بایست از نفی کنندگان آن بیانیه پرسید که آیا راهکاری برای ادامه حرکت و کمک به رهبران سبز دارند؟اگر این اتاق فکر باقی می ماند ، آیا نمی توانست محملی ایجاد کند برای پیدا کردن راه حل های تازه؟

به راستی پیش از ادامه اعتراضات خیابانی ، چشمهایمان را به سمت خودمان بچرخانیم و نقد را از درون آغاز کنیم.اینکه در جنبش سبز هیچکس اجازه بیان نظرات خود را نداشته باشد و در صورت بیان ، به چوب انواع اتهام ها رانده میشود ، به نوعی به دیکتاتوری سبز نخواهد انجامید؟

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه